|

برای دل تنگم هیچ بهانه ای ندارم ...
خوب می دونی وقتی بی تابم چه قدر بی حوصله ام
حتی حوصله خودم رو هم ندارم
خدایا
معبودم
گناهانم بسیارند
بگو چگونه باز هم نگاه پر مهرت بر این بنده روسیاه باز می گردد
خوب میدانم چه قدر دورم از درگاه تو
ولی باز هم با تمام گستاخی بر این در می کوبم
هر گاه تنها ماندم رو سیاه تر از همیشه شکستم
بر هر دری کوبیدم باز که نشد هیچ
چراغ نیمه سوز دستم را هم گرفتند
جز درگاه تو
که هر بار روسیاه تر بر این در کوبیدم
آغوشت را پر مهر تر بروی من گشودی ...
به فریاد این دل برس ...
من از نفرین دل بنده هایت می ترسم
|