دوشنبه 27 اسفند 1386
صندلی تنها

صندلی تنها
در اتاقی خالی نشسته
مثل من که تنهای تنها
در فضای خالی تنهایی ام
نشسته ام
من و صندلی
یک وجه مشترک داریم
هر دو می دانیم که کسی خواهد آمد
حتی اگر سکوت از پیشمان برود .
چهارشنبه 15 اسفند 1386
دلتنگ تر از تنگ بلورم

هر چند دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
باشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق ز شوق تو گذر میکنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم