فاصله ها
آه از این فاصله ها که هیچ گاه مرهم زخم بی کسی نمی شوند. آه از این جاده ها که نقش جدایی می زنند و بوی غربت می دهند. ( اینجا که باشی تنهایی ام را با تو قسمت می کنم و تو هم سهم لبخند هر روزه ات را به من می بخشی و باز هم بوی صمیمیت به مشام می رسد ) وطن تو قلب من است و من تصویر خود را جز در چشمان تو نخواهم یافت. پس کاش برگردی... که عشق اینجا سرخ تر خواهد بود
ای آرزوی من !

ای آرزوی من !
تو همای بخت منی کز دیار دور پرپر زنان به کلبه من پر کشیدی
بر بامم ای پرنده ی عرشی خوش آمدی در کلبه ام بمان
یک اشیان گرم محبت ندیده ی نوشین لبی
که جان به تنم می دهد تویی
عمر منی که تاب و توان داده ایی به من با من بمان
با من بمان که روشنی بخت من ز توست
آری تویی که بخت جوان داده ای به من
من اینجا بس دلم تنگ است
دلم تنگ است

نیمه شب است و بار دیگر هجوم از دلتنگی... و اشک هایی که خود نیز حیرانند... دلم برایت تنگ است... هر شب در قربانگاه چشمانم هزاران قطره ی اشک به جرم با تو نبودن، راهی کویر داغ گونه هایم می شوند... خواب به چشمانم نمی آید... هوا بارانی نیست اما نمی دانم چرا گونه هایم خیس است... دلم برایت تنگ است...دلم برایت تنگ است...دلم برایت تنگ است
بازگشت وبلاگ
سلام مهربونا
خوبین؟
حدود یک هفته ده روز بود که دسترسی به وبلاگ میسر نبود اونم به گفته مدیران میهن بلاگ مشکل از سرور بود حالا خدا رو شکر بلاخره سرور درست شد
اما چه فایده كه همه چی پرید ولی دوباره شروع میكنم با نظراتتون منو كمك كنین
یا علی
